سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
.:هیام:....
.:هیام:....

   1   2      >

در زمان هریک از ائمه با توجه به شرایط عصر خود مسائل را زمانسنجی کرده و آن را پاسخ می دادند و در ادامه روندی که عباسیان رقم زدند ایجاد جریانهای فکری معتظله و عشائره بود و در دوران خلافت مامون که منجر به گسترش فرهنگ و تمدن غربی از ترجمه آثار اندیشمندان تا آن زمان بود و نکته منفی این جریان دربند بودن امامان شیعی در زمان خلافت حکمای عباسی بود که مانع گسترش تفکر دینی و اسلامی می شد و از این روست که برخلاف نظر تاریخ دانان، که عصر حکمای عباسی را درخشان ترین تمدن اسلامی که صورت گرفته میدانند مخالفم زیرا چه می شود که تمدن اسلامی در بهترین شرایط خودش باشد واز سویی ائمه معصوم در زندان و از سویی دیگر نظرات اندیشمندان یونانی حاکم باشد و شیعیان زمان امام هادی در فقر کامل باشند و این شکل گیری به اصطلاح تمدن ناشی از خلاء قدرت فکری در شرق و غرب بوده است در آن شرایط بود که امام هادی منشاء هدایت را در آن زمان رقم می زند.


در زمانهای قدیم مرد دانشمندی بود که پسری داشت و آن پسر علاقه‏ای به علم پدرش نشان نمی‏داد و آن مرد دانشمند همسایه‏ای داشت که به نزد او می‏آمد،و مطالبی از او می‏آموخت. تا این‏که زمان مرگ مرد دانشمند نزدیک شد، پس او فرزندش را فرا خواند و گفت: »تو از آنچه در نزد من بود دوری می‏گزیدی علاقه‏ای به آن نشان نمی‏دادی و چیزی از من نمی‏پرسیدی، اما همسایه‏ای دارم که به نزد من می‏آمد و از من سؤالاتی می‏کرد و چیزهایی فرا می‏گرفت و به ذهن می‏سپرد. اگر به چیزی نیاز داشتی، نزد او برو« و همسایه‏اش را به او معرفی کرد. مرد دانشمند از دنیا رفت و پسر همچنان زنده بود تا این‏که پادشاه آن زمان خوابی دید و سراغ آن مرد دانشمند را گرفت. به او گفته شد: «آن مرد از دنیا رفته است». پادشاه گفت: «آیا فرزندی از او به‏جای مانده است؟» گفتند: «آری او یک پسر به‏جا گذاشته است».
پادشاه گفت: «او را نزد من بیاورید» و کسانی را به دنبال پسر فرستاد. پسر [با خود] گفت: «به خدا قسم، نمی‏دانم چرا پادشاه مرا احضار کرده است. من هیچ دانشی ندارم و اگر پادشاه چیزی از من سؤال کند، بی‏شک رسوا خواهم شد» در این حال سفارش پدرش را (در هنگام مرگ) به خاطر آورد. پس نزد همسایه‏ای که از پدرش علم می‏آموخت رفت و به او گفت: «پادشاه کسانی را به دنبال من فرستاده و نمی‏دانم چرا احضارم کرده است. پدرم به من گفته بود اگر به چیزی نیاز داشتم، به شما مراجعه کنم». همسایه گفت: «اما من می‏دانم به‏خاطر چه چیزی تو را احضار کرده است. اگر به تو بگویم تو باید هر چیزی را که خدا از این طریق نصیب تو گرداند، با من تقسیم کنی». پسر گفت: «می‏پذیرم» و با هم عهد و پیمان بستند. آن مرد گفت: «پادشاه می‏خواهد از تو در مورد خوابی که دیده پرسش کند و بداند که این زمان چه زمانی است. پس بگو این «زمان گرگ» است. پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه گفت: «آیا می‏دانی به چه دلیلی تو را احضار کرده‏ام؟» پسر گفت: «آری». پادشاه گفت: «پس به من بگو این زمان چه زمانی است». پسر گفت: «این زمان «زمان گرگ» است». پادشاه دستور داد پاداشی به آن پسر بدهند، آن پسر جایزه را گرفت و به سوی خانه‏اش رفت. اما از این‏که به مرد همسایه وفا کند، خودداری کرد و [با خود] گفت: «شاید پیش از این‏که این مال را به او بدهم یا خودم بخورم از دنیا رفتم و شاید پس از این به آن مرد نیاز نداشته باشم ».
مدتی بعد پادشاه خوابی دید و به‏دنبال پسر فرستاد. پسر از کرده خود پشیمان شد و [با خود] گفت: « نمی‏دانم با همسایه ام چکار کنم چون به او نیرنگ زده و به او وفا نکرده‏ام» بعد گفت: «به هر حال به نزد او می‏روم، از او عذرخواهی می‏کنم و برای او سوگند یاد می‏کنم، شاید او [از خواب پادشاه] به من خبر دهد». پسر نزد مرد همسایه رفت و گفت: «کاری کرده‏ام که نمی‏باید می‏کردم و به آنچه که میان من و تو بوده وفا نکرده‏ام و آنچه داشتم از دستم رفته و به تو نیازمند شده‏ام. تو را به خدا قسم می‏دهم که مرا تنها نگذاری، من به تو اطمینان می‏دهم که هر چه به‏دست آوردم با تو تقسیم کنم. پادشاه به دنبال من فرستاده و نمی‏دانم از من چه می‏پرسد».مرد همسایه گفت: «پادشاه می‏خواهد از تو در مورد خوابی که دیده سؤال کند و بداند که این زمان چه زمانی است. پس تو به پادشاه بگو: این زمان، «زمان گوسفند» است». آن پسر نزد پادشاه رفت، پادشاه وارد شد و گفت: «می‏دانی چرا به دنبال تو فرستاده‏ام؟» آن پسر گفت: «آری». پادشاه خطاب به پسر گفت: « به من بگو این زمان، چه زمانی است؟» پسر گفت: «این زمان، زمان قوچ است». پس از آن پادشاه دستور داد پاداشی به پسر بدهند. پسر آن پاداش را گرفت و به سمت خانه‏اش رفت و فکر می‏کرد که آیا به دوستش وفا کند یا نه، یکبار تصمیم می‏گرفت وفا کند و یکبار تصمیم می‏گرفت به عهدش وفا نکند پس از آن گفت: «شاید پس از این دیگر تا ابد به آن همسایه نیازی نداشته باشم» و در نهایت تصمیم گرفت که بی‏وفایی کند و به عهدش وفا نکند.
مدتی بعد پادشاه خوابی دید و به دنبال پسر فرستاد، آن پسر به‏خاطر آنچه با دوستش کرده بود پشیمان شد و پس از دو بار بی‏وفایی گفت: «چه کنم که دانشی ندارم» سپس تصمیم گرفت که به نزد مرد همسایه برود. پسر نزد آن همسایه رفت و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد و از او خواست که او را [در مورد خواسته پادشاه] آگاه سازد و به همسایه گفت این بار به او وفا می‏کند و به او اطمینان داد و گفت: «مرا به این حال وامگذار! بدون شک دیگر پیمان‏شکنی نمی‏کنم و به تو وفا می‏کنم» همسایه از او خواست تا به او اطمینان دهد، سپس گفت: «تو را خوانده تا از تو در مورد خوابی که دیده سؤال کند و بداند که این زمان چه زمانی است. وقتی که پادشاه از تو سؤال کرد، بگو این زمان، «زمان ترازو» است» آن پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه وارد شد و گفت: «[می‏دانی] چرا تو را احضار کرده‏ام؟» پسر گفت: «آری» پادشاه گفت: « پس به من بگو اکنون چه زمانی است». پسر گفت: «این زمان، زمان ترازو است». پادشاه دستور داد هدیه‏ای به او بدهند، پسر هدیه را گرفت و آنرا نزد مرد همسایه برد و آنرا جلوی همسایه گذاشت و گفت: «آنچه که من به‏دست آورده‏ام برای تو آوردم پس تو آن را تقسیم کن».

آن همسایه دانشمند گفت: «زمان اول زمان گرگ بود و تو از گرگها بودی و زمان دوم زمان گوسفند بود که گوسفند تصمیم می‏گیرد و انجام نمی‏دهد و تو هم مثل گوسفند تصمیم می‏گرفتی اما وفا نمی‏کردی و این زمان (سوم) زمان ترازو بود و تو در آن زمان وفادار بودی. پس بگیر آنچه که برای تو است چون من نیازی به آن ندارم» و آن دانشمند (همسایه) هدیه را به پسر برگرداند.


در این داستان پسر حکیم نماد یک ملت، قوم یا جامعه است که سه مرحله از دیدگاه امام برای رسیدن به ترازو یا عدالت دارد: «دوران گرگ صفتی(نه نیت انجام خیر داریم و نه عمل می کنیم) ،دوران گوسفند صفتی (نیت انجام عمل خیر را دارین اما عملی صورت نمی گیرد) ، و دوران ترازو (که نیت با عمل یکی شده و دست به عدالت می زنند).


شرایط آن زمان را نیز می توان به ابن داستان تشبیه کرد و نکته ای که حائز اهمیت است اینکه بالاترین نعمت و ثروت آدمی با توجه به داستان اما «ایمان» است و در مرتبه بعدی «عافیت» و در مرتبه بعد «قناعت».


((برداشت با ذکر منبع آزاد است))




نوشته شده در سه شنبه 26/2/91ساعت 5:0 عصر توسط نظرات ( ) | |

 


 


در این داستان پسر حکیم نماد یک ملت، قوم یا جامعه است که سه مرحله از دیدگاه امام برای رسیدن به ترازو یا عدالت دارد: «دوران گرگ صفتی(نه نیت انجام خیر داریم و نه عمل می کنیم) ،دوران گوسفند صفتی (نیت انجام عمل خیر را دارین اما عملی صورت نمی گیرد) ، و دوران ترازو (که نیت با عمل یکی شده و دست به عدالت می زنند).


شرایط آن زمان را نیز می توان به ابن داستان تشبیه کرد و نکته ای که حائز اهمیت است اینکه بالاترین نعمت و ثروت آدمی با توجه به داستان اما «ایمان» است و در مرتبه بعدی «عافیت» و در مرتبه بعد «قناعت».


یکی از ویژگیهای دوران امامت امام هادی حرکت ها و اعتراض هایی بود که توسط علویان صورت گرفت اما بدلیل اینکه شرایط جامعه گرگ صفتی بود حاصلی نداشت.


در حدیثی از امام هادی(ع) آمده است که: ((هرگاه زمانی باشد که عدل غلبه کرد بر جور ، پس حرام است که گمان بد بری به احدی مگر آنکه علم پیدا کنی به بدی او. و هرگاه زمانی باشد که جور غلبه کند بر عدل، پس نیست برای احدی که گمان خوبی برد به احدی تا آنکه ببیند آن را از او.)) {یعنی با احتساب شرایط محیط باید نسبت به اعمال قضاوت کرد}


ممکن است در چند سال قبل آمریکا را کانون نظم در نظر میگرفتیم ولی بنابر این حدیث غرب ، مکان غلبه جور بر عدل است و نتیجه اش را حال مشاهده می کنیم و معکوسش را در ایران می بینیم که منشاء عدل است .پس با این تفاسیر اگر خوبی از تمدن غرب صورت می پذیرد (نظام گرگ صفتی) باید گمان بد ببریم مگر انکه خلافش اثبات شود بالعکس در ایران (لطفا از دید بالا و کلی به این مسئله بنگرید).


و زمانی جاعه مهدوی صورت می گیرد که جامع در شرایط تراز(عدل) قرار بگیرید و کسی قادر به اجرای عدالت مطلق نیست مگر امام زمان(عج). در قبل از انقلاب اسلامی ایران جوامع در شرایط گرگ صفتی بودند ولی با وقوع انقلاب اسلامی ، جامعه مان یک گام به سمت عدل حرکت کرد و وارد مرحله گوسفند صفتی شد(یه اصطلاحه خواهشا گمان بد نبرید!!!) یعنی نیت به کسب عدالت طلبی وجود دارد ولی بصورت کامل محقق نمیآبد بنا بر شرایطی... خوب شاید بگویید در جوامع مختلف به خیلی از گزاره های عدل را می بینیم ولی چون این اعمال ریشه در ایمان ندارد این عمل فاقد ارزش است « والذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون» حال در چنین شرایطی در جامعه مان در نگاه عموم مردم مطالبه عدالت می کنند و به جرات میتوان گفت در زمان هیچ پیامبر و امامی ، آحاد یک جامعه به این صورت خواستار عدل نبوده اند. و این کفران نعمت است که جریانی به اصطلاح روشنفکر بیایند و به این ملت و حاکمان و عقایدشان بی حرمتی کنند...


در حال حاضر ملت ایمان دارند اما به اصطلاح رایج حال انجام عمل را ندارند. ((روزی شاگرد ابن سینا از او درخواست کرد که دعوی پیغمبری کند ابن سینا چندبار به او تکرار کرد که این حرف را نزن ولی فایده ای نداشت در یک روز هنگام نماز صبح ابن سینا به شاگردش گفت برخیز و دو سطل اب بیاور تا وضو سازیم اما شاگرد هزار دلیل آورد که چون مثلا سرد است میتوان نماز نخواند در همین حال صدای موذن برخواست ، ابن سینا به شاگردش گفت:کسی می تواند پیامبری کندو پیامبر باشد کهافرادی که ندیدنش به عشق پیامش حاضرند در این سرما بر بالای مناره اذان بگویند نه که کسی که ما را دیده و درک کرده ولی حاضر نیست دوسطل آب بیاورد تا وضو سازیم!!!.))


در قبل انقلاب مردم متدین بودند ولی حاکمان دین دار نبودند ولی پس از وقوع انقلاب حکومت اسلامی و متدین شد نه جامعه زیرا جامعه از قبل نیز متدین بوده اند و می شود گفت که این هم ارزی برای اولین بار در طول تاریخ بشر رخ داده است.و کفران این نعمت حاصلی جزء حضور استکبار در جامعه نیست کما اینکه در گذشته ای نه چندان دور مستشاران غربی برای حضور در ایران حق توحش دریافت می کردند(مَثَل کسی است که از مازندران به بندرعباس میرود و بخاطر بدی آب و هوا حق بدی آب و هوا بگیرد) بلی حق توهش میگرفتند از حاکمان وقت زیرا باور داشتند در میان وحشی ها حضور دارند و این جامعه مدنی ست که غرب برای ما خواستار ایت نه جامعه عدالت طلب مهدوی.


( در پرانتز اشاره کنم که امام زمان هرگز نخواهد آمد مگر اینکه ما بسوی او برویم چرا اگر قرار است که او بیاید چرا برای ما باید چرا برای غرب و شرق نیاید مگر خونمان رنگین تر است؟!!! هروقت توانستیم که بهمراه نیت به سمت عدالت گام برداریم یک گام به حضور آن حضرت نزدیکتر میشوی «یک گام بسویش بردار تا بسویت بشتابد»)


والسلام.


 


نوشته شده در سه شنبه 26/2/91ساعت 4:59 عصر توسط نظرات ( ) | |

juventus


juventus


juventus


juventus



juventus


juventus


juventus


 


نوشته شده در دوشنبه 25/2/91ساعت 12:4 صبح توسط نظرات ( ) | |


در پی اسائه ادب به ائمه معصومین(ع)؛

حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد * سند

به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ ایرانی مقیم آلمان به امام هادی (ع)، حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.






به گزارش سرویس دینی جام نیوز، به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ ایرانی مقیم آلمان به امام هادی (ع)، حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.  آیت الله صافی از مراجع تقلید شیعه در پاسخ به استفتایی در مورد توهین شاهین نجفی به امام هادی(ع) فرمودند که چنین فردی "مرتد" است. شاهین نجفی خواننده رپ ایرانی مقیم آلمان که در اقدامی شرم آور اقدام به سرودن اشعاری توهین آمیز کرده بود با خشم مردم مسلمان جهان بخصوص مسلمانان ایرانی مواجه شد.
شعر ترانه نقی که توسط شاهین نجفی سروده شده و نیز پوستر طراحی شده برای این ترانه، سراسر توهین به مقدسات شیعه، امام زمان(عج) و انقلاب اسلامی می باشد.
در واکنش به این توهین و به دنبال خشم مردم مسلمان ایران، عده ای از مردم، صفحات مختلفی را در شبکه های اجتماعی با محتوای حمایت از امام نقی(ع) راه انداخته اند. روز گذشته نیز صفحه ای در فیسبوک با عنوان "ما سبزها بی حرمتی شاهین نجفی به امام هادی را محکوم می کنیم" تشکیل شد که این بی حرمتی را محکوم کرد. بر اساس ماده 513 قانون مجازات اسلامی، هرکسی به مقدسات اسلام و یا هر یک از انبیاء یا امامان شیعی یا دختر پیامبر اسلام(ص) توهین کند، مرتد شناخته می شود. بر اساس احکام اسلامی اگر یک فقیه جامع الشرایط با در نظر گرفتن تمام جوانب یک مسئله، حکم ارتداد فردی را صادر کند، قتل او توسط مسلمانان واجب شرعی است.
ارتداد، حکمی شرعی است و به افرادی تعلق می گیرد که به مقدسات اسلام و یا یکی از انبیاء و امامان شیعی توهین کرده باشد که به این افراد در احکام اسلامی مرتد گفته می شود.


 


 



منبع: جام نیوز





نوشته شده در پنج شنبه 21/2/91ساعت 4:23 عصر توسط نظرات ( ) | |

به گزارش تبیان، با توجه به اینکه وب‌سایت "فیس بوک" در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟
متن استفتاء و پاسخ مقام معظم رهبری درباره "فیس ‌بوک" در ذیل آمده است.

متن سؤال:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

آیت‌الله خامنه‌ای

با سلام و احترام

با توجه به اینکه وب‌سایت فیس بوک در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟با تشکر

باسمه تعالی

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

به‌طور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست والا مانعى ندارد.

موفق و مؤید باشید.

توضیح: حکم بالا در شکل فتوا بیان شده است یعنی تشخیص مصداق به عهده مکلف گذاشته شده است و تنها به بیان حکم کلی بیان شده است؛ تشخیص اینکه آیا این شرایط در مورد فعالیت در فیس بوک صادق می باشد یا خیر به عهده مکلفین گذاشته شده است.

نکته‌ای که در حکم بالا مشخص است این است که در صورتی که این فعالیت موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود جایز نیست در حالی که ماهیت شبکه‌های مجازی بر پایه جمع‌آوری اطلاعات می‌باشد و هر‌چه استفاده‌کنندگان آن بیشتر باشند و در استفاده از آن محدودیت کمتری برای خویش قائل باشند اطلاعات بیشتری را برای این شبکه‌های اطلاعاتی فراهم می‌کنند و در نتیجه منجر به تقویت دشمنان می شود.

به نظر می آید این حکم نه حرام بودن مطلق فعالیت در این سایت را می رساند و نه جایز بودن آن را اثبات می کند بلکه به نوعی فیمابین است. به هر حال تشخیص مصداق این حکم به عهده ی خود شماست.


نوشته شده در شنبه 9/2/91ساعت 6:16 عصر توسط نظرات ( ) | |


پیشنهاد میکنم 3-4 دقیقه وقت بزارین و حتماً کامل این مطلب را بخونید ...

 



امروز صبح سوار تاکسی ای شدم که قبل از سوار شدن از من خواست روی درب را بخوانم که نوشته بود با لبخند وارد شوید بعد قانون ماشین را گفت که در این تاکسی صبحانه داده می شود که اگر جلو بنشینی باید لقمه درست کنی لذا اگر سختت است عقب بنشین .

تجربه ای متفاوت و بسیار جالب بود این راننده اسم تاکسی خود را تاکسی شکلاتی گذاشته بود و بی دریغ و کاملاً بی غل و غش و بی تکلف به مردم محبت می کرد و در همان چند دقیقه تا مقصد بین خودش و مسافران یک جریان انرژی مثبت و محبتی ایجاد کرد .

در ابتدا یک شکلات به مسافران تعارف می کرد وسپس با برگه ای مسافرانی را که برای اولین بار سوار این تاکسی شده بودند با اهداف و چگونگی کارش آشنا می کرد سپس دو عدد دستکش یکبار مصرف به مسافر جلویی میدادتا برای همه لقمه بگیرد ظاهراً وقت ناهار هم ناهار می دهد.

جالب است که نه تنها کرایه را مثل بقیه راننده ها می گیرد بلکه هیچ مبلغ اضافه ای هم نمی گیرد ظاهر تاکسی و خودش و نظافت سفره وادب راننده وخلاصه همه چیز طوریست که با هر روحیه ای وارد می شوی به او اعتماد می کنی و مثبت تر می شوی .

در هر حال جاتون خالی صبحانه ای دلپذیر صرف کردم (بربری تازه با خامه عسل - البته چای هم اختیاری بود) این تجربه زیبا نشان داد هر انسانی میتواند در سطح خودش هدفی متعالی گذاشته و در حد خود بکوشد تا بر دیگران تاثیر مثبت بگذارد .و لزومی ندارد ما همه چیز را با دید منفی نگاه کنیم.

کنجکاوی ام باعث شد که در اینترنت سرچ کنم . مطالب جالبی دیدم از آنجا که می دانم هنوز مثل من سلامت و بی غل و غشی موضوع را باود ندارید توصیه می کنم لینک پیوست را مطالعه کنید. باشد که ما هم از این راننده خوب یاد بگیریم.

 

 




 

 

میدونم تا حالا چند بار سوار تاکسی شدین و از برخورد راننده محترم، دلخور شدین، بهتون بر خورده یا شایدم حرفتون شده. ولی اگه مثل من شانستون زده و سوار تاکسـی شکلاتی شدین، که لذت خوندن این مصاحبه براتون دو چندان میشه. دیگه بیشتر از این منتظرتون نمی ذارم، چون میدونم که دلتون واسه مصاحبه های ما تنگ شده و ( چشم غرّه ) خیله خٌب بابا! شوخی کردم!

 

این شما و این هم آقا مجتبی، صاحب تاکسی شکلاتی:


نوشته شده در جمعه 25/1/91ساعت 3:40 عصر توسط نظرات ( ) | |

الکس دلپیرو....


دیشب به محض ورودش در زمین همه از جا برپاخاستن حتی مایی که در منزل بودیم...!


مردی لایق احترام و ستایش ... در هفتصدمین بازی خود باز هم نمایش خویشتن بود...


« الکس پشت توپ ... شوت و گـــــــــل» درسته که این جمله تکراری شده اما هربار شنیدنش زیباست...


تو دیشب به ما امید دادی... و درس باور پیروزی ، پس از تلاش....


الکس دوستت داریم .....


+پی نوشت:(( دیشب وقتی یوونتوس با لاتزیو مساوی بود .. الکس با ورودش با یک ضربه ایستگاهی دیدنی گل


پیروزی یوونتوس را به ثمر رساند....با این برد به صدر جدول بازگشت))


((هرکار کردم نتونستم یه عکس از الکس بزارم میگه طول بیش از 3000 کلمه وجود ندارد))گریه‌آور


نوشته شده در پنج شنبه 24/1/91ساعت 11:23 صبح توسط نظرات ( ) | |

   1   2      >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ